تولد
دوست
دوست,واژه است
واژه ای که از لب فرشته ها چکیده است
دوست,نامه است
نامه ای که از خدا رسیده است
نامه ی خدا همیشه خواندنی است
توی دفترفرشته ها
واژه ی قشنگ دوست ماندنی است
***
آرزوی واژه های تازه داشت
دوست گلت رسید
واژه را کنار واژه کاشت
واژه ها کتاب شد
دوستت همان دعای توست
آخرش دعای تو
مستجاب شد...
گل نازنینم تفالی زدم به حافظ به مناسبت و نیت میلاد تو...
در خرابات مغان نور خدا می بینم این عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم
کیست دردی کش این میکده یارب که درش قبله حاجت و محراب دعا می بینم
جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو خانه می بینی و من خانه خدا می بینم
سوز دل اشک روان آه سحر ناله ی شب این همه از نظر لطف شما می بینم
خواهم از زلف بتان نافه گشایی کردن فکر دور است همانا که خطا می بینم
هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال با که گویم که در این پرده چه ها می بینم
کس ندیدست ز مشک ختن و نافه چین آن چه من هر سحر از باد صبا می بینم
نیست در دایره یکنقطه خلاف از کم و بیش که من این مسئله بی چون و چرا می بینم
دوستان عیب نظر بازی حافظ میکنید
که من او را از محبان خدا می بینم
تو گل سرخ منی
تو گل یاسمنی
تو چنان شبنم پاک سحری؟
_نه,
از آن پاک تری
تو بهاری؟
_نه,
بهاران از توست
از تو می گیرد وام,
هر بهار این همه زیبایی را
هوس باغ و بهارانم نیست,
ای بهین باغ و بهارانم تو...
با آرزوی رسیدن به آن چه آرزویش را داری.................................آمین




